ماو شما
سلام به نازترین دختر دنیا عسل سرعت خزیدنت با سرعَت نور برابری میکنه ها تا میگم نیلای یهو پاتو میزاری رو گاز بده دنده برو که میری مامانم خسته میشه دیگه یکم مهلت بده جونم با مریمم خوووب ذوق میکنی اون طفلکم که درس داره
مامانی ١٧ مهر تولد امیر ببخشید امیر خان نمیدونم واسش چی بخرم واسه بچه های امروزی هدیه خریدن خیلی سخته زمان ما خیلی راحتتر بود ما قانع تر بودیم اخ ما بچه های جنگیم
یادم میاد دلم میلرزه اون موقع ها باباجی جبهه بود البته عمو اکبر عمو عیسی دایی محمدم جبهه بودن
عمو عیسی شهید شدیعنی باباجی امیتیدا ،خیلی جو سنگینی بود مخصوصأ موقع اخبار
داشتم میگفتم باباجی جبهه بود هروقت موقع عاشورا تاسوعا میخوندن حسین چی شد کشته شد میگفتن من خیلی گریه میکردم اخه فکر میکردم دور از جونش باباجیو میگن اخه اسم باباجی حسین بود.اره مامانی زمان ما اینجوری بود همه دلخوشیمونم فقط و فقط کارتونای تلویزیون بود وقتی ارم برنامه کودک شروع میشد همون واک واک واک واک چه ذوقی میکردم ها من بامزی و خانواده دکتر ارنستو دوست داشتم یادش بخیر چه زود گذشت
خلاصه مامانم ما به یک کارتون بامزی و یک شاه دزد وزیر راضی بودیم ولی شماها نه ایکس باکسو لپ تاپو ... ما کجا و شما کجا ولی دخی جونم برو حالشو ببر میخوام از بچگیت لذت ببری با تمام وجود حسش کنی منو باباییم کمکت میکنبم فرشته َکوچولو



ماو شما
